تبلیغات
سرگرمی و نرم افزار - دانلود رمان فصل باد بادک ها برای اندروید apk
سرگرمی و نرم افزار
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


قسمتی از این رمان بسیار زیبا :

در اتاق با صدای قژ قژ باز شد و من و مهرناز سکوت کردیم. مهین خانوم با لبخند جلو اومد. نگاهم به ظرفهای تخمهی توی سینی افتاد که از مدلهای مختلف بود. سینی رو روی میز گذاشت و گفت: تو رو خدا تعارف نکنید. بفرمایید.

- ممنون. همه چی هست. چرا زحمت کشیدید؟

- چه زحمتی. نوش جان.

گاهی که برای رسوندن مهرناز سری به خونه شون میزدم، وضع همین بود. مهین خانوم هر چی تو خونه بود میآورد وسط که من رو حسابی خجالت زده میکرد. همین که بیرون رفت، مهرناز گفت: بخور دیگه. بعداً سر من غر میزنه.

به پوست میوههای توی ظرف اشاره کردم و گفتم: خوردم دیگه.

بعد از چند ثانیه به حرف اومد: نمیخوام بیرونت کنم ولی دیرت نشه.

خندیدم و گفتم: حوصله ندارم.







نوع مطلب : کتاب اندروید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جلال کمالی
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:31 ب.ظ
I get pleasure from, result in I discovered just what I used to be taking a look for.
You have ended my four day long hunt! God Bless you man. Have a nice day.
Bye
شنبه 19 فروردین 1396 12:26 ب.ظ
Your style is unique in comparison to other folks I've
read stuff from. Thank you for posting when you've
got the opportunity, Guess I'll just book mark
this page.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی